کوچه شماره ۱۲

روایات یک کوچه

جام جهانی

نمی دونم گفتم یا نه ولی من از فوتبال نگاه کردن متنفرم

حسابی ها

دوست دارم بازی کنم نه نگاه کنم. هرجام ک میرم بحث فوتباله بالا میارم

یه ماه لعنتی رو باید رد بدیم بره دیگه چاره چیه

ایرانم که مث همیشه تر میزنه

۰ ۸

نمی دونم

هرگز فکرشم نمی کردم که یه روزی با بهترین دوستمم به مشکل برسم

و دیگه اون هم نتونه منو درک کنه .. من اشتباه نکردم

من با اشتباهم بین اشتباه دیگران پنهان شدم

**هاتف عزیز پست ها مال خودته و هر کدوم رو که خواستی میتونی برداری رفیق

صاحب اختیاری

۱۲ ۸

اگر

اگه بگم دیروز به خودکشی فکر می کردم بی راه نگفتم .

مگه داریم این همه خبر بد؟

آدم یواش یواش به وجود خدا شک می بره! آخه چطور ممکنه. هم خبرهای بد خصوصی هم خبرهای بد عمومی ..

یا خدا نیست ..

یا خدا انسان رو به حال خودش رها کرده که بهش نشون بده که بیا دیدی نتونستی خودت دنیای خودتو اداره کنی؟

مث یه بچه کوچیک که نمی تونه گوه خودش رو جمع و جور کنه و اگر بزرگتری نباشه توی گوه خودش می مونه تا زخم شه و عفونت کنه و آخر توی گه خودش دست و پا زنان بمیره!

خیلی تفکر عجیبیه . ولی ما انسانها که خودمون بهتر از خودمون می دونیم که خراب کردیم اونم حسابی!

انسان میگه خدا کیلو چنده من خودم دنیا رو اداره می کنم . 

فعلا که داریم از دنیایی که انسان داره اداره اش می کنه زجر می کشیم و می بینیم چه گندی عه!

فشار اومده خزعبلات می گم . 

همتون رو خوندم ولی نظر ندادم . پس نظراتم رو می بندم که مجبور نشین نظر بدین چون من ندادم ..

۲۱

مضرات شر و ور

نشسته یک کیلومتر در مورد محسنات و مضرات فلان چیز و فولان چیز ... شعره که نوشته!

یعنی نمی دونه .... شعر گفتن هم مضره؟

۸

62

شصت و دو تا پست زده بودین !!!! همشو تازه خوندم!!

و من نخونده بودم توی این مدت . همه تون رو خوندم . فقط اونهایی که واقعا نظری داشتم نظر گذاشتم . ببخشید ولی باور کنین خوندمتون :)

ای پی مو ببینین متوجه میشین اومدم :)) خیلی خوبه که همه قلمشون گرمه و می نویسن . بازم بنویسین . نظر داشته باشم می دم حتما !

ناشناس عزیز هم رفت ولی بر میگرده .. این رفتن رفتن درستیه . بهتره آدم کمی هم روی خودش سرمایه گذاری کنه و وقت بذاره . این رفتن به شرط برگشت خیلی خوبه . امیدوارم هر جا هست سالم و سرحال باشه و به چیزهایی که می خواد برسه

و اینکه مراقب روزهاتون باشین . نظرات این پست رو بستم که زحمت براتون نشه برای نظر گذاشتن .

خداوند به هممون توفیق بده

۱۵

ببخشید

دوستانم ببخشید که نمی رسم بخونمتون . حسابی خجالت زده ام .

مدتی است که سرم خیلی خیلی خیلی شلوغ شده و درگیر مشکلات زندگی هستم . خیلی ببخشید که نمی رسم مطالعه تون کنم . خواستم یک پست بدم و از احوالتون با خبر بشم . حالتون چطوره خوبین؟

خوشین؟

۲۶ ۱۱

نیلگون هم رفت ..

متاسفانه وقتی داشتم وبلاگ دوستانم رو چک می کردم دیدم که یک وبلاگ خوب دیگه خاموش شد برای همیشه . در دیار نیلگون وبلاگی بود که حتی قبل از نوشتن کوچه دوازدهم اون رو دنبال می کردم . همیشه عادت دارم خیلی از وبلاگ ها رو به صورت خاموش دنبال می کنم و حتی رد ای پی هم از خودم براشون نمی گذارم . خیلی خبر جالبی نبود . شاید برای همین خاطر بود که وقتی رفتم به پست آخرش روی دکمه قرمز رنگ مخالف زدم و رای مخالف به رفتنش دادم .

بد نمی نوشت . روزانه های عادی ای که شاید از یک فیلتری به اسم افکار رد میشن و با قلم خودش روی وب ثبت میشن . روز نوشته هایی که زیاد هم بد نیستن و آدم دوست داره بدونه در روزمرگی های او چه گذشت . او هم مثل من و مثل خیلی های دیگر می نوشت و ادامه میداد . به همین منظور رفتن او قطعا یک چراغ دیگر را برای همیشه خاموش کرد . یک چراغ از چراغستان وبلاگ نویسی فارسی .

نیلگون و نوشته هایش را دوست داشتم و چون هیچ ابزار ارتباطی برای این که بشه باهاش در تماس بود وجود نداشت گفتم که برای خداحافظی انقدر ارزش داشت که برایش یک پست بنویسم و نوشتم . شاید منی که تازه رفتم و به خاطر محبت دوستان عزیزم دوباره بازگشتم بیشتر درکش کنم . گاهی وقتی ها واقعا آدم خسته میشه و نمی تونه . نمی تونه ادامه بده . می بینه اصلا صرف نمی کنه ادامه دادن ... وقتشه که دکمه خاموش شدن رو بزنه و برای همیشه بره

نیلگون عزیز حتی اگر آدرس ایمیلی داشتم ازت هم باز این پست خداحافظی رو برایت می نوشتم . امیدوارم هرجا که هستی سلامت باشی و اگر روزی دلت خواست باز گردی و بنویسی . گرچه دقیقا می توانم حس و حالت رو درک کنم . از اینکه مدتی نوشتی و گذاشتی من و دیگر مخاطبانت دوستی داشته باشیم از تو ممنونم و همین که تا به امروز پشت تریبون وبلاگ خودت نوشتی بهت افتخار می کنم .

امیدوارم همیشه آسمون برای تو آبی ترین آبی ها باشه و بتونی هر چیزی که فکر می کنی برات بهترینه به دست بیاری . قطعا دوست نداشتم پست آخر تورو ببینم . همانطور که خیلی ها دوست نداشتن پس آخر من رو ببینند . حتی نمی دانم که این مطلب که برات نوشته شده رو می خوانی یا نه . ولی همیشه رفتن سخته . هر کسی که خاموش بشه به اندازه خودش اثر می گذاره .

هر جا هستی برات بهترین ها رو آرزو می کنم . ای کاش نمی رفتی ولی حال که انقدر خسته ای به خدا می سپارمت .

+کاش یک هزارم شعور تو رو هزارتا بلاگرا دیگه داشتن!

۲۱ ۱۵
اینجا کوچه دوازدهم است . روایات و اتفاقات یک کوچه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان